ازدواجنامه - يکم
دیروز با سرکار علیه ، فخریه زمین و زمان و کون و مکان و ما فیه، همسر گرامی، به این نتیجه رسیدیم که مشکلات بین یک عدد زوج خوشبخت خیلی هم چیزه بزرگی نیست که به جاهای باریک کشیده شود و می شود خیلی راحت به نتیجه رسید. به عنوان نمونه بنده درخواستی داشتم من باب عدم حضور حقیر در مقام داماد در ضیافت عروسی البته با دلیلی متقن. و آن هم سردی بیش از حد هوا و الزام بر پوشیدن تنها یک لباس نازک معروف به جامه دامادی . چون همگی بر این نکته اتفاق نظر دارند که کوچ بنده از مناطق گرم سیر استوایی و ندیدن فصل زمستان برای مدت سه سال ، تمام سیستم بدن را مختل می کند و حقیر از انجام تمام فعالیتها باز می مانم و از سوی دیگر بدلیل پیشرفت علم و عصر چاپگر های خوف و گنده و با کلاس، می شود یک عدد عکس حقیر را در آتلیه بگیرند حتی با کمترین لباس ممکن و رعایت شئونات اسلامی و کنار این بزرگوار (سرکار علیه ، فخزیه زمین و زمان و کون و مکان و ما فیه، همسر گرامی ) بگذارند سر سفره عقد برای سابیدن قند توسط دخترکان دم بخت( که همچنان بر این نکته مصریم که بازار شوهر کساد است و حالا حالا ها باید بسابند) و ما هم بعد از مراسم به جماعت بپیوندیم . و البته ایشان هم خیلی مهربانانه قبول کردن و مع هذا چون این درخواست در بین بستگان حقبر بود، تنها چند ایما و اشاره از جانب فخریه دریافت کردیم که همانجا به این نتیجه رسیدم که می بایست به این زبان ایما و اشاره اشراف کامل داشت که حکمی دارد اساسی. هنوز بعد از آن جلسه موفق به زیارت ایشان نشده ایم تا احیانا (زبانم لال) مخالفتی یا دلخوری در میان باشد. زندگی خیلی شیرین است.
بحث شیرین احلی من العسل خرید واقعا زیبا ترین قسمت این گونه مراسمات است مخصوصا برای داماد که مدت مدیدی مانده بود که با این پول زبان بسته چه کند و حالا کلی ایدئولوژی پیدا کرده برای خرج کردنش که خیلی هم خوب است و میمون و مبارک و تا باشد از این خرجها و پول چرک کف دست حقیقتاو... تنها و تنها مشکل ماجرا سرمای هواست که چون نمی شد خانواده عیال مکرمه به تنهایی بروند و بقولی شگون نداشت مجبور شدیم این مهم را انجام دهیم با آغوشی کاملا باز و رویی بشدت گشاده (تا حد پارگی).
میمانی دادن و ولیمه برای جشن عروسی از آن حکمت های شیرینی است که وقتی نوبت به خودت می رسد تازه می فهمی چقدر شیرینی اش گلو را می زند تا میزان با لا آوری. و اینکه همه میهمانی هایی که رفته بودی و خورده بودی را باید پس دهی و سوزشش از آنجاست که ای کاش بیشتر در آن مهمانی ها از خودت پذیرایی می کردی . جای شکرش باقیست که ازدواجمان در انفوان جوانی بوده و این تجربه خیلی هم دیر نیست. زین پس هر جا دعوتمان کردند با یک عدد کیسه می رویم و همانند یک مرد در آن میهمانی شرکت خواهیم کرد تا میزبان را به صواب لازمه برسانیم . اجرکم عند الله انشا الله.
می گوییند اولین موی سفید نشانه خزان عمرو زمان رخت بستن و از این حرفهاست. ما که نفهمیدیم اولینش کی سر بیرون زد و غافل ماندین در درک لذت زمان شروع خزان عمر. اما چندی بود زیادی تعداد این علامت اتمام عمر، کم کم داشت جدی می شد. این بود که به مادر گرام پیشنهاد کشیدن چند ماله رنگ بر سر را دادیم. البته ایشان چندین بار اشارت فرمودند که پسر جان، رنگ را زود بشور که مویت خراب نشود. ولی ما بر اثر فرط خستگی خوابیدیم و وقتی به هوش آمدیم دیدم که گلابی خورده به زلفانمان. گویی یک تاپه ماده قهوه ای رنگ گذاشته باشند فرق مبارک. در کمال پر رویی با همان هیئت رفتیم خدمت عیال که ایشان هم بزرگوارانه برایمان یک مجموعه رنگ همراه با دفتر چه آموزشی تدارک دیدند که ما خریداری نمائیم و مصرف شود. حاصل را خدا بخیر بگذراند.
تصمیم گرفتیم جهت سرعت بخشیدن به امور مبارک و جلوگیری از تلمبار شدنشان در هفته آخر عروسی با توجه به خوش قولی کارگزاران این گونه مراسمات، کمی از کارها را که خیلی به اظهار نظر خیر خواهانه بزرگترها احتیاج ندارد خودمان جلو ببریم از جمله تهیه دعوت نامه ضیافت، معروف به کارت عروسی. بسان دو کفتر عاشق سرازیر شدیم میدان بهارستان و خیابان نادری . همینطور که در یکی از دکان ها مشغول چانی زنی در مورد قیافه کارت و استفاده از رنگهای قرمز جیگری, بنفش جیق و نارنجی خورشید خانمی جهت هر چه سنتی نشان دادن کارت، با عیال مکرمه بودیم و ایشان را حرص و جوش میدادیم نا گهان ملتفت شدیم که مقدار کثیری آدم با دستگاه فیلم برداری(بتا کم که نمی دانیم چرا نسلش منقرض نمی شود) سرازیر دکان کارت فروشی شده اند و کلی تبریک می گویند این وصلت فرخنده ما را. بعد هم گفتند که از شبکه پنجم تیفیلیزیون می باشند و اگر اشکال ندارد چند تصویر و... به خود که آمدیم دیدیم دوربینی است که دارد از تمامی اقصا نقاط بدن شریفمان تصویر می گیرد و ما مانده بودیم که کف کفش داماد هم فیلم برداری دارد آیا؟!
از آنجا که فضای حال ازدوجمان هنوز در برحه ی گل و باقالی است و در رقابت ترکاندن لاو و عشقولانه نشاند دادن یکدیگر هستیم، گوش شیطان کر و چشم حسود کور مشکلی نبوده و یا خیلی جدی نیست. تنها کمی دعوای مختصر در استفاده از دراز آویز زینتی (کروات) و انجام حرکاتی موزون در میان جماعت نسوان در ضیافت عروسی که با مخالفت بنده و اصرار عیال مکرمه و محترمه، که با همراهی شوهر خواهر بنده همراه است، کمی بر شیرینیه این ایام افزوده. پس همچنان سیاست تشویق دوستان بر تعجیل در این امر در دستور کار است (و خداوند بیشتر آگاه است به حال بندگانش).
--------
پی نوشت یکم: خدایی وقت سر خاراندن را ندارم چه برسد به مطلب نوشتن. اما کلی انرژی پیدا کرده ام برای این وبلاگ خانه که تار عنکبوتهایش را سر و سامان دهم.
پی نوشت دوم: از برکت این امر خجسته یک ترمی را هم بی خیال درس و کار شدیم. خیلی حال می دهد.
پی نوشت سوم. بالا غیرتا هوا بد جوری سرده.
یا حق
