هوای تازه
من و عیال تصمیم گرفته ایم برای کنترل ذوق زدگی مفرط مان مبنی بر ورود این موجود سونوگرافی شده، اتاقش را - که البته تا دیروز انباری بود - رنگ آمیزی کنیم و به در و دیوارش حال هوای زندگی بدهیم که آن بی نوا هم خیلی نا امید نشود از داشتن این پدرو مادر و آمدنش به دنیا. سبز پسته ایی با نوار صورتی به پهنای نیم متر و خط چین هایی سفید که قشنگش کند. عیال می گوید اگر بعد از فوق لیسانس هم اگر کاری گیر نیاوردی با هم میرویم نقاشی ساختمان. فعلا شدیدا درگیره سور و سات چیدن سیسمونی هستیم، مادر عیال هم به ایشان اختیار تام داده در خرید، فعلا خر مان ۴ نعل می رود از صدقه سر این بشر. صبح تا شب در این فروشگاههای اینترنتی لیست تهیه میکند که خدا رحم کند به پدر زن گرام که زن و دختر و نوه چه آشی برای جیبش پخته اند. پینوشت: یکم: حالا نمیشود یکی دوجب از خاک بهشت را هم زیر پایه پدران می گذاشتند؟ برزخ که می شود!
مبارکه
سالگرد ازدواج و روز تولد و روز زن کم بود، از حالا باید به فکر کادوی روز مادر هم باشیم.
10,9,8,7,6,...
روز شماری قشنگی ست وقتی قرار باشد هر ۱۸ ام ماه بروی دیدن دخترت. آن اولها که میرفتیم برای دیدنش، توی صفحه مانیتور، چند تا برفک نشان می داد و می گفت:
میبینیدش؟
میگفتیم: چی رو؟
میگفت اینو دیگه، میبینید چقدر نازه!؟
منو عیال نگاهی به هم می کردیم او برای این که دل دکتر را نشکسته باشیم سرمان را تکانی میدادیم که یعنی بله ما هم.
این دیدارهای آخری ولی فرق میکند، دست پا، سرو ستون فقرات، و قلبی که به تندی می تپد...
پینوشت:
اگر پول داشتم یکی از این دستگاههای سونوگرافی میخریدم، چیز باحالی است.
دل تنگی
نمی دانم از این گنده تر هم می شوم یا این دیگر آخرش است، خلاصه که دلتنگ این وبلاگ شده بودم در این کهولت سن، آمدیم محض غبار روی.
یا حق
........
پی نوشت:
من آمده ام وای وای من آمده ام
