مه دیده...

دست نوشته های یک عدد مغز فراری

 

دست نوشته های يک عدد مغز فراری (۱۲)

از طرف تمامی دوستان دانشجو در مالزی بنده وکيلم به اطلاع عموم برسانم که جهت خير امواتتان يکمی پول به وزارت محترم خارجه بدهيد چون ظاهرا مشکلات ماليشان جدی است. دليل اين مدعا هم آن است که چند وقت است بدليل کثيف شدن پرچم ايران، دانشگاه ما پرچم را برداشت و از سفارت ايران در اينجا تقاضای پرچم نو نموده. اما از آنجا که پول وزارت خارجه علف خرس نميباشد و بايد در امور مهمی همچون برگذاری ميهمانی های و غيره (اين وغيره بعضی مواقع از صد تا فحش بدتر است) مصرف شود، تا حالا ميله پرچم ما در ميان حدود ۲۰ پرچم کشر های مختلف برهنه تمام عيار مانده. شب جمعه خير امواتتان کمک کنيد...

چند وقت پيش مطلع شديم استاد مسلم ادبيات و فلسفه و شعر که انصافا حضرت حافظ بدجوری مدييون ايشان هستند، جناب آقای الهی قمشه ای برای درمان تشريف آوردند اينجا. (اين که حالا اينجا چقدر توفير دارد با مملکت خودمان بنده صاحب نظر نيستم. شايد پرستارانش مهربانترند) خلاصه اينکه قرار شد از حضور استاد کمال بهره را ببريم. جلسه ای به پا شد با عنوان حکومت عشق. خوب ما هم گفتيم که اولا  عشق و اين چيزا کلا خيلی باحاله و دوما بالاخره غنيمتی است پای درس ايشان بودن (البته عوامل ديگری هم از جمله شام هم بود که در آخر برنامه فقط چايی و خرما دادند). تا نشستيم ديديم که خوب ايرانی جماعت جمعند و کلی فضا روشنفکری ميباشد و اصولا فضای روشنفکری هم مقتضيات خودش را دارد چه برسد که در خارجه هم باشد ديگر نور علی نور. دوستان هم ميگفتند حالشو ببر.  خوب از آنجا که بنده خيلی سر از ادبيات در نمی آورم کمی به حالت چرت رفتم و وقتی بيدار شدم دکتر در حال گفتن جملات زيبايی همچون: برويد عاشق بشويد زير درخت و عشق خيلی خوب است و... (البته انگليسی و فرانسه هم ميگفتند) هستند. گفتيم به خوابمان ادامه بدهيم بهتر است. ما که نزده در حال انجام حرکات موزون هستيم وای بحال اينکه اين حرفها را هم درگوشمان فرو کنند.

يکی از دوستان بعد از پاس کردن تعدادی واحد ناگهان تصميم گرفت که به ايران برگردد و بيخيال باقی ماجرا شوند. (هرگونه شبه در مورد عاشقی و اينجور حرفها هم کذب محض است. اصلا هم بچه ننه نبود که دلش واسه مامانش تنگ شود). خلاصه قرار شد که وسايلش را بفروشد. اما ما آخر نفهميديم چراهمش مشتريان ايشان (که البته پسر بود اين بنده خدا) جماعت دختر بودند. از اين رو ما هم تصميم گرفتيم يک دور لوازم خانه را بفروشيم و دوباره بخريم.

انتخاب جناب آقای دکتر احمدی نژاد بعنوان رئيس جمهور منتخب مردم در همه جای دنيا تاثيرات متفاوتی داشت. ازجمله در اينجا. آقايان کم کم به اين نتيجه رسيدند که چه معنی دارد ريش پرفسری؟ اصلا ولايت فقيه عجب چيز خوبی بوده و تا بحال بی خبر بودند اينها و مرگ بر آمريکا...  خانمها هم مصرف پارچه شان زياد تر شده. البته هنوز تا روسری راه زياد مانده اما خوب همين هم غنيمتی است. البته اين تغيير منش ها در مورد دوستان سال آخری بيشتر بچشم ميخورد.

 درآخر هم بنده از آنجا که ميدانم تا آخر ترم هيچ اتفاق مهمی بجز مورد عنايت قرار گرفتن دهنمان توسط اساتيد محترم نخواهد افتاد تا اطلاع ثانوی از آپديت کردن اين وبلاگ معذورم.

   + MAHDI H.A ; ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/٢٥
comment نظرات ()