شاید پایان دوره
چند وقتی می شد که دست و دلش نمیرفت به نوشتن. مانده بود میان زمین هوا. بنویسد که چه بشود؟ که دیگرانی بیایند و بخوانند و گاه به به و چه چهی کنند که یا از روی بی سوادیشان است و یا برای اینکه او هم برود و بخواند خزعبلاتشان را و بدورغ به به چه چه کند و یا غرو بزنند و فحش بدهند و بدو بیراه که این چیست که نوشته و الخ. اصلا نمیدانست چه معنی دارد نوشتن و قتی این همه نوشته زیبا و پر بها را آفریده اند خدایان قلم. این است که دیگر نمیتواند برای خودش انگیزه سازی کند، حال توجیح بحثی دیگر است که خوب بعضی وقتها هم میشود توجیح توجیح انگیزه تهی شود. نمی شود؟ الاایحال همه عزیزانی که قدم رنجه میکنند برای خواندن و نظر دادن به هر منظور، صاحب این سیاهی ها بیان تشکر دارد از نگاه لطف آمیزتان و اینکه هر چیزی در این دنیا دوره ای دارد که شاید این پست هم اعلام پایان دوره دست نوشته ها یک عدد مغز فراری باشد. خوش باشید و موفق
یا حق
نظرات ()
