مه دیده...

دست نوشته های یک عدد مغز فراری

به من چه؟ به تو چه؟

اینجا هوا خوب است. آسمان صاف صاف است... آنجا؟ هوا خوب نیست. دود است. غبار است. بوی لاشه آدم است.
به من چه؟ به تو چه؟

اینجا غذا خوب است. کولر کار می کند و هوا سگ لرز می شود. لم می دهیم زیر کولر... آنجا؟ هوا گرم است. نه داغ است. می سوزاند لامسب. حتی سوخته ها را. بو گندش بلند می شود.
بدرک. به من چه؟ به تو چه؟

اینجا زندگی آرام است. دست دوست دخترت را بگیر و برو پارک. برو بچرخ . برو حال و صفا... آنجا؟ زن شوهر مرده داد می زند... بزند. بچه مادر مرده صدایش از فرط گریه نوا ندارد.
به جهنم. به من چه؟ به تو چه؟

اینجا درس می خوانیم. البته سخت است. صبح ها باید ساعت 8 از خواب بیدار شویم. تا دانشگاه که 5 دقیقه راه است پیاده روی کنیم. بعد هم کتابخانه و درس خواندن و پروژه ها و ... آنجا؟ دل خوش مثقالی شده برادر. مثقالی چند؟؟؟
اصلا به من چه؟ به تو چه؟

اینجا نماز هم می خوانیم. برای عدم وجدان درد. برای منت گذاشتن سر خدا که احتمالا کارش بد جوری گیر نماز من و توست... آنجا؟ با خون وضو می گیرند. صدای اذانشان با گلوله و سفیر خمپاره قاطی میشود. صدای خمپاره شنیده ای تا بحال؟ سفیرش گوش کر میکند ها. میفهمی ؟ کر میکند.
این هم به من چه؟ به تو چه؟

اینجا امام حسین هم هست. البته به شرطی که علی اکبر او کشته شود و گیر به ما ندهند. اسیری برای خواهرش باشد. ما قول می دهیم کلی برایش گریه کنیم و حتی سینه هم بزنیم. داد بزنیم. قربانش بریم. حتی بعد از آب خوردن فدای لب تشنه اش شویم. دروغ که کنتور ندارد...آنجا؟ علی اکبر هاست که جلوی چشم پدر تکه تکه می شوند. زینب هاست که اسیری می کشند.
به ما چه؟ به من چه؟ به تو چه؟

آی علی. تو بودی که می گفتی جا دارد انسان بمیرد که خلخال از پای زن یهودی در مملکت اسلامی برده اند؟ حال یهودی ها آمده اند برای تشکر . منتها دستشان که به تو نمی رسد. رفته اند لبنان. جنوبش. پیش شیعیانت. خلخال نیافته اند بجایش آدم تکه پاره میکنند. البته اینها به ما هیچ ربطی ندارد ها. همینجوری گفتم محض اطلاع.

--------------------

پی نوشت یکم: شنیده بودم که زندگی اعراب مختوم به دایره ای است به شعاع یک وجب و مرکزیت نافشان. حال به یقین رسیدم.

پی نوشت دوم: به قول یکی از رفقا دلمان بد جوری لک زده برای شبهای عملیات فرزندان خمینی در جنوب لبنان.

پی نوشت آخر: از تو به یک اشاره...

یا حق

   + MAHDI H.A ; ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۳
comment نظرات ()