شکنج
گیرم که دلم بهانه گیری نکند
یکجا شود و بی قراری نکند
گیرم که نگاه هایم از نو
پر سو شود و گریه و زاری نکند
گیرم که قلم در خط دفتر دیگر
خاطی نشود، شعر سرایی نکند
گیرم که صحرها نسیم کویت
از خلوت کوی من عبوری نکند
گیرم که ثواب زاهدان بردارم
پیمانه به دست من قراری نکند
فردا که شود تو خوب هم میدانی
اینها به چو من دوا و درمان نکند
--------------------------
پی نوشت یکم: قبلا گفته بودم که اهل این وادی نیستم.
پی نوشت دوم: این نزدیک امتحانات چقدر معنویت آدمی میزند به سقف!
یا حق
نظرات ()
