مه دیده...

دست نوشته های یک عدد مغز فراری

فدای پيرهن چاک ماه رويان باد/هزار جامعه تقوی و خرقه پرهيز

یادت می آید؟ گفته بودمت که یادگار مانده برایم از کودکی. اینکه اگر دل ببندم می گیرندش. حالا هم روی همان حساب گفتم به تو دل نبندم. نبندم که نگیرندت. راحت تر نیست؟
اصلا مگر خودت نبودی که موعظه می کردی که اسم دنیا را دنیا گذاشتند چون دنی است. چون گذرا ست. چون صاحب ندارد. حالا شاکی می شوی اگر دل بسته ات نشده باشم نامرد؟ انصاف است؟ مگر من چقدر طاقت دارم. فکر کرده ای خودت که می توانی مثل ابر بهار بباری و صدای حق حق ات بشود ذکر روز و شبم، فقط دل داری؟ اصلا مردها که گریه نمی کنند بیچاره ترند. یادت است پدر بزرگت بعد از زنش که همه تان شیون می کردین و توی سر و صورتتان می زدیید چقدر آرام و بدون هیاهو دو سه روز بعد دغ کرد و رفت؟ من هم مثل او. همه ما ها مگر از یک کرباس نیستیم؟
روز اولی که بنای دل بستگی گذاشتیم...چه می گویم؟ کدام روز اول؟ اصلا تو کجا بودی و من کجا؟ کجای دل و دادگی ما مثل این فیلمها بوده که حالا برایت تصویر سازی کنم . کی قصه عشق و عاشقی ما ترجمان داشت که حالا بشوم برایت مفسر لحظه به لحظه بودن با یک دگر؟
ای کاش حداقل گوشهایت سالم بودند یا چشمانت هنوز سوی دیدن داشت و می فهیدی حال و روزم را. اما همین هم غنیمت است. همین که دستت را بگیرم و صورتم را کفشان پهن کنم و دلم خوش باشد که احساس می کنی خیسی چشمانم را خدا را صد هزار مرتبه شکر. من همان اول هم نه از تو چشمی خواستم که درونشان خودم راببینم و نه گوشی که درد و دلهایم را تویشان خالی کنم. همه اینها را خود خواهی می دانشتم. هنوز هم می دانم. کجا عاشقت بوده ام برای خودم که این بار دوم باشد. فقط همین. همین که نقش کف دستانت بشود صورت خیسم... حالا با انگشتانت می فهمی که لبهایم چه ناله ای دارند دیگر اختیارت است نه اجبار من. خوب اگر این هم خودخواهی است باشد. من هم لال می شوم. مثل تو. فقط چشمانم دیگر دست من نیست. به خدا خودشان جاری می شوند.
------------------------------
پی نوشت یکم: کمی مشکلات ایدئولوژیکی پیدا کردم ام با این وبلاگ. این است که تا مرتفع شدنشان انگیزه نوشتن نیست. شرمنده همه عزیزانی که مهربانانه خزعبلات حقیر را می خوانند و گاه گاه هم اظهار لطفی در قالبهای مختلف (اعم از فحش و بد بیراه) به من دارند.
پی نوشت دوم: خیلی وقت است تمام شده ام.
پی نوشت سوم: هر چه گشتیم در این شهر نبود اهل دلی. نگرد نیست.
یا حق

   + MAHDI H.A ; ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/۱
comment نظرات ()