مه دیده...

دست نوشته های یک عدد مغز فراری

 

دست نوشته های يک عدد مغز فراری (۵)

اصولا در يک زندگی دانشجويی در خوابگاه دانشگاه و يا منزل مجردی( که قدما مکان هم ناميده اند) ۲ چيز خيلی ضروری است و ادامه حيات دانشجويی بدون آن دو، بی معنی است. اولی رفيق ناباب و دومی ذغال خوب که بحمد الله ما از اين دو لحاظ غنی هستيم. اين دو جانوری که ما سعادت ادامه حيات را با ايشان يافته ايم (البته هردو از جماعت عزب)يکی از کرمان که اول اسمش صالح است(خودش گفته نميخواهد اسمش جايی برده شود). آخر مرام و معرفت و جوانمردی و اين حرفها. کلی هم عطر روی خودش خالی ميکند ماکه نفهميديم برای چه. اتاقش هم روزی يک بار مرتب ميکند .از هر انگشتش هم يک جور هنر تراوش ميکند. موبايلش را هم دزديده اند اين نامرد مردم، يکی ديگه خريده، از اينها که عکس آدمی را همی بر ميدارد(جل الخالق). رابرا از ما مستند حيات وحش ميسازد.کی گفته که قليان ميکشد؟ آنهم روزی ۵ بار. هر گفته دروغ ميگويد مثل س گ. اصلا اينجا ذغال مصرفش فقط و فقط برای جوجه کباب است و کباب و غيره .
دومين رفيق ناباب ما از ديار قزوين است. اولا بنده رسما از همين تريبون محترم اعلام ميکنم تمام حرفهايی که پشت سر اين جماعت محرتم(قزوينی ها) ميزنند بشدت کذب محض است و ميگويم که ما سه جانور با صلح و صفا و مهربانی به همزيستی مسالمت آميز رسيده ايم. تا کور شوند دشمنان اين مرزو بوم. اما اندر احوالات اين رفيق شفيق ما خيلی تلاش کرديم که سر از کارهايش دربياوريم. اما خوب توفيقی حاصل نشد. بجز اينکه شواهد حاکی است که همش چت ميکند. قليان هم اصلا اصلا نميکشد.( من نميدانم اين قليان در اين خانه که کسی دودی نيست چه ميکند).ضمنا اين قابليت را هم دارد که از ديوار راست بالا برود. اصولا با فلسفه ساخت موجودی بنام آسانسور مشکل دارد اين بنده خدا. نمی دانم چرا هميشه نگهبانان محوطه دنبالش هستند.خلاصه کلی هم گنده لات ماست. هرگونه بدخواه مدخواه را در نطفه خفه ميکند.خرش هم خيلی ميرود در دانشگاه. اول اسمش هم عين ما مهدی است.
ما باهم در اين ديار غربت خيلی کارها ميکنيم. مثلا يک بار ديديم که معنويت خونمان کم شده. نشستيم و به اين نتيجه رسيديم که بايد هيات بزنيم. اما مگر هيات زدن الکی است. کلی امکانات ميخواهد مثلا بلندگو، استکان چايی از همه مهمتر شام. حالا مداح و سخنران نبود مهم نيست. اول از همه برای هيئت اسم انتخاب کرديم( تشنگان هيئت) .  بعد يکی مان شد مسئول بلندگو، يکی هم مسئول چايی، يکی هم مسئول شام. گفتيم ملائکه هم خودشان يیایند عزاداری کنند. خلاصه آخر برنامه چون مسئول چراغ نداشتيم کسی نبود چراغها را روشن کند و تا صبح سه نفری در تاريکی مانديم.
قرار شده بخاطر اينکه زبان خارجی مان خوب شود در منزل همه انگليسی حرف بزنيم و اعلام کرده ايم که هر کی اين کار را نکند خر است. البته همگی با خر بودنمان هم کنار آمده ايم.
شبها هم کلی مشکلات مملکت را حل و فصل ميکنيم. اصلا هم ماهوراه نگاه نميکنيم. چه معنی دارد سه تا جوان عزب بنشينند ماهواره اين اجنبی ها را ببينند. مگه خودشان ناموس ندارن. فقط بی بی سی ملعون و سی ان ان عليه العنه و دو سه تا شبکه ديگر و فقط با هدف تقويت بنيادی زبان انگليسی.

   + MAHDI H.A ; ٧:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/۱٢
comment نظرات ()