رها

حالا دیگر "رها"، دخترم را می گویم، 5 ماهش تمام شده. دو سه ماهی هم می شود که ما هجرت کرده ایم وطن. برزخی داشتیم. از وقتی که تصمیم به بازگشت گرفتیم تا این روزها که درگیر جفت و جور کردن لوازم منزل هستیم که البته تمام زحمتش به حساب جهاز و سیسمونی به دوش اعیال و خانواده اش افتاده . من هم همچنان دنبال شغلی بدرد بخور.

بعد از شش سال گمانم بر این بود که خیلی سخت تر باشد این تغییر. اما شیرینی بودن کنار خانواده ها بر تلخی هایش می چربد.

دیار غربت یادگارهایی هم برایمان داشت. خدا کند که به این زودی ها فراموشش نکنیم و اگر هم شد ماجراهایش را برای "رها" نقالی کنیم.

"رها" تند تند بزرگ می شود. رخوت و روزمرگی هایمان را کم رنگ می کند این معصوم. نگاه هایش با معنا تر شده. گمانم کم کم می شناسدم.

/ 8 نظر / 40 بازدید
محمدرضا

سلام مومن. به به! مبارکه. به سلامتی. هم برگشت به این ملک بی پناه؛ هم 5 ماهگی رها خانم. همیشه خوش حال و خوش دل.

یک‌پی‌کی

سلام، هر دوتا اومدن رو تبریک می‌گم. شما هم رها شدین. :)

امیر

سلام همه دارن می رن تو داری بر می گردی ؟

امیر

خط من یه طرفه است . شمارت را هم ندارم . یه زنگ بزن ببینیمت 09123119174

مهدی صدرنژاد

سلام عزیز دل سال نو مبارک. رسیدنت بخیر. ان شالله بیای که برنگردی.!!!! قدم نورسیده 5 ماهه هم خیر باشد. یاعلی

غلامرضا همدانی

چقدر نوشتن هایت تغییر کرده در این چند وقت!!! دختر عسل باباست!!! ما هم منتظریم ببینیم دختر می شود یا پسر!!! پسر بود بیاید خواستگاری؟؟؟؟!!!!

مهدی

سلام آقا مهدی رها کوچولو باید 2 سال و نیمه باشد حالا خوبی؟ اساس کشی هم لابد تمام شده! کارکه حتما پیدا کردی؟ خب پس خبری بده از خودت رفیق قدیمی برقرار باشی حاجی ...